|
تا به حال شده که يه کارهاي عجيبي براتون لذت بخش بشه و دوست داشته باشين انجام بدين؟
امروز يکي از اين کارارو انجام دادم که دوست دارم واسه شما هم تعريف کنم.
چند روز پيش از عشقم خواستم که اگه ممکنه يه سيلي بزنم تو گوشش.
خنده داره نه؟
باور کنيد جدي ميگم
اونم وقتي فهميد جدي ميگم قبول کرد
ولي اين سيلي با سيليهاي ديگه فرق داشت واسه جفتمون
خلاصه امروز فرصت شد و با هم دقايقي کوتاه بوديم
که نميدونم چند دقيقه بود ولي زود گذشت ازش خواستم چشماشو ببنده اونم بست منم يه سيلي متوسط زدم که البته در آن پشيمون شدم کاش دستم ميشکست
حالا بگذريم که دقايق قبل از سيلي چقدر بهم سخت گذشت چون دلم نميومد اين کارو بکنم(حتي با اين احساس پاک)
خلاصه بعد چند لحظه کوتاه سکوت ابراز پشيماني کردم و کلي خودمو سرزنش کردم و باور کنيد داشت اشکم در
ميومد جالب اينجا بود اون دلداريم ميداد
خلاصه بگذريم ازاون حال و هوا که نميتونم اونجور که بود بيانش کنم
عصري بهم زنگ زد کلي شوخي کرديم در مورد سيلي
پشت تلفن راحت تر بودم ميتونستم احساسمو از اين کار بهش بگم
من از اين کار دو هدف داشتم
1 : اشکشو در بيارم و معصوميتشويه بار ديگه مثل هميشه ببينم و ببينم بعد اين کار چه حسي به من داره؟
که واقعا بگم خيلي از اين حرفا بزرگتره
2 : بهش بگم که همين سيلي يا حتي يک بگو مگو ساده اگه تو يه زندگي کتابي و ساده و بدور از عشق باشه قابل تحمل
نيست و ميتونه عاقبت بدي هم داشته باشه
ولي همين حرکت با اينکه زيبا نميتونست باشه با احساسات پاکمون وزندگي عشقولانمون قابل تحمل هست هيچ
خيلي هم شيرينه
من از طرف اونم ميگم به خدا شيرين بود
پس هميشه سختيها با عشق آسون و قابل تحمل ميشن و به همان اندازه شيرينيها در زندگي خالي از عشق
کمتر احساس ميشن
پس حالا ديگه باور کنين که
ميتونيم از خوردن سيلي هم لذت ببريم
|