دوستي که به يقين او را صالح دانسته اي، مبادا که بدگماني، [نظر] تو را نسبت به او تباه سازد . [امام علي عليه السلام]
گمشده در خطوط
تاریخ امروز چهارشنبه 30/5/1387 ساعت 11:43 صبح  RSS 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 3459
بازديد امروز : 2


يــــاهـو
........... درباره خودم ..........
گمشده در خطوط
دل خسته هاي پنهان[68]
وقتي بر قلبها حکومت مي کنيد ديگر نيازي به فرمان دادن نيست....

........... لوگوي خودم ..........
گمشده در خطوط .......جستجوي در وبلاگ .......

........... دوستان من ...........

يک روحاني
ايران اسلام
طلوع عشق
الهه عشق
آموزش کامپيوتر
دل کده يلدا ستايش
طلوع مهر
دل مجنون
بيتا کامپيوتر

............. اشتراک.............

نام:

ايميل:

 

............. بايگاني.............
مرداد 1385 [2]
شهريور 1385 [11]
مهر 1385 [10]
آبان 1385 [12]
آذر 1385 [13]
دی 1385 [11]

............ طراح قالب...........


  • + روزتان مبارک

  • نويسنده : دل خسته هاي پنهان:: جمعه 11/8/1386 ساعت 1:0 صبح




    واژه مقدس 




    چتر حمايت او را احساس مي کني.....زماني که خواهر توست 


      گرماي محبت او را احساس مي کني.....زماني که دوست توست


    هيجان و عشق او را احساس مي کني.....زماني که عاشق توست


    از خود گذشتگي او را احساس مي کني.....زماني که همسر توست 


     پرستش وايثار او را احساس مي کني......زماني که مادر توست


      دعاي خير او را احساس مي کني.....زماني که مادر بزرگ توست  


     


     قلب او بسيارظريف و شکننده است... 


     بسيار بخشنده... 


    بسيار خوش آهنگ...


    بسيار مهربان


    بسيار دل رحم


    بسيار دلسوز 



     



    او يک زن است... 



    او يک زندگي است...
     






    به او احترام بگذار و به او عشق بورز!


     


    نظرات شما ()

  • + تنهايي

  • نويسنده : دل خسته هاي پنهان:: چهارشنبه 3/5/1386 ساعت 10:41 عصر

     


    دوست دارم زندگي کنم نه زنده بمونم


    چيز زيادي ميخوام؟


    ميدونيد زندگي کردن يعني چي؟


    غم.شادي.گريه.خنده.تبسم.حيله.نيرنگ.نامردي.مردي....


    همه اينا تو زندگي هست خوبي و بدي هاش بدون هم معني نميدن


    ولي من


    .


    من همه بديها و خوبي هارو با تو ميخوام


    چون همشون با تو برام معني ميده


    بي تو ...


    خيلي تنهام


     


     



    نظرات شما ()

  • + به کدامين جرم

  • نويسنده : دل خسته هاي پنهان:: پنجشنبه 17/12/1385 ساعت 1:0 صبح

     


     



     


    نظرات شما ()

  • + گله از دوستان

  • نويسنده : دل خسته هاي پنهان:: پنجشنبه 10/12/1385 ساعت 11:0 عصر

     


    سلام


    تا حالا از خودتون پرسيدين چرا تصميم گرفتين وبلاگ نويس بشين؟


    دوست دارين که هميشه بازديد کننده داشته باشيد و نظر بدن؟


    کيه که بدش بياد همه بيان و تاييد کنند که خوب نوشتي


    ولي من تصميم گرفتم ديگه تبادل نظر نکنم


    دوست دارم اگر کسي نظر ميده به اين خاطر نباشه که بهش نظر بدم


    خيلي وقت ها متوجه شدم بعضي از نظرات به نوشته هام مربوط نميشه. يعني اينکه نخوانده نظر دادن


    اينو يه نوع توهين به خودم و جماعت وبلاگ نويس ميدونم


    خيلي ها هم خالصانه خوندن و نظر دادن


    ولي بايد بگم دوستان عزيز


    من 2 هفته هست بهتون سر نزدم تا بهتون بگم هميشه جواب نظر هامو دادين


    و خواستين جبران کنم . لاگ هفته پيش هم که هيچ نظري نداره اين رو ثابت ميکنه


    بدتون نياد ولي فکر ميکنم يه وبلاگ نويس مهم نيست که لاگ هاش نظر داشته باشن


    مهمه که حرف دلشو خالصانه و بدون انتظار جواب در اختيار ديگران بزاره


    کسي مجبور نيست اگه نميتونه از نوشته هاي ديگران استفاده کنه الکي نظر بده و بگه


    عالي بود به من هم سر بزنيد 


     


    نظرات شما ()

  • + خوشبختي

  • نويسنده : دل خسته هاي پنهان:: پنجشنبه 3/12/1385 ساعت 1:0 صبح

     



    ميدونيد آدما چه موقع احساس خوشبختي ميکنن؟


    وقتي که انتظاراتشون برابر اوني باشه که بدست ميارن


    بعضي وقتها خيلي از اون چيزايي که نياز داريم بدست آورديم ولي باز احساس خوشبختي نميکنيم


    در کل منظورم اينه که هر کسي براي خوشبخت بودن يه هدفي داره


    يا ميشه گفت در بين تمام آرزوهاي ريز و درشتي که داره با بدست آوردن يکيش که از همه مهمتره


    ميتونه بقيه رو نديد بگيره


    ميشه گفت بعضي از آرزوها واقعا دست نيافتني هستن


    ولي اگر انسان فکر کنه که واقعا با بر آورده شدن همان آرزوي دست نيافتني خوشبخت ميشه هم


    نبايد يک لحظه براي دستيابي به اون کوتاهي کنه


    (حتي اگر نا ممکن باشه)


    چون تلاش کردن براي به هدف رسيدن هم خودش ميتونه خيلي کمک کنه


    درسته که به آرزوش نميرسه ولي دو درس مهم ميگيره


    1


    ميفهمه که انتظارش از خودش زيادي بوده (راه خوبي رو انتخاب نکرده)


    2


    تمام سعيشو کرده پس ديگه لازم نيست افسوس بخوره


    .   .   .


    ولي بايد اينو هم فراموش نکنيم بعضي از آرزوها هم به سختي به دست ميان


    ولي ترس از بدست نيامدنشون راه رسيدن رو سخت کرده


    پس هميشه بايد اميدوار و محکم در راه خوشبخت بودن قدم برداريم 


      


    نظرات شما ()

  • + معجزه عشق

  • نويسنده : دل خسته هاي پنهان:: پنجشنبه 26/11/1385 ساعت 11:55 عصر

     


     


    تا به حال شده که يه کارهاي عجيبي براتون لذت بخش بشه و دوست داشته باشين انجام بدين؟


    امروز يکي از اين کارارو انجام دادم که دوست دارم واسه شما هم تعريف کنم.


    چند روز پيش از عشقم خواستم که اگه ممکنه يه سيلي بزنم تو گوشش.


    خنده داره  نه؟


    باور کنيد جدي ميگم


    اونم وقتي فهميد جدي ميگم قبول کرد


    ولي اين سيلي با سيليهاي ديگه فرق داشت واسه جفتمون


    خلاصه امروز فرصت شد و با هم دقايقي کوتاه بوديم


    که نميدونم چند دقيقه بود ولي زود گذشت ازش خواستم چشماشو ببنده اونم بست منم يه سيلي متوسط زدم که البته در آن پشيمون شدم کاش دستم ميشکست


    حالا بگذريم که دقايق قبل از سيلي چقدر بهم سخت گذشت چون دلم نميومد اين کارو بکنم(حتي با اين احساس پاک)


    خلاصه بعد چند  لحظه  کوتاه سکوت ابراز پشيماني کردم و کلي خودمو سرزنش کردم و باور کنيد داشت اشکم در


    ميومد جالب اينجا بود اون دلداريم ميداد


    خلاصه بگذريم ازاون حال و هوا که نميتونم اونجور که بود بيانش کنم


    عصري بهم زنگ زد کلي شوخي کرديم در مورد سيلي


    پشت تلفن راحت تر بودم ميتونستم احساسمو از اين کار بهش بگم


    من از اين کار دو هدف داشتم


    1 : اشکشو در بيارم و معصوميتشويه بار ديگه مثل هميشه ببينم و ببينم بعد اين کار چه حسي به من داره؟


    که واقعا بگم خيلي از اين حرفا بزرگتره


    2 : بهش بگم که همين سيلي يا حتي يک بگو مگو ساده اگه تو يه زندگي کتابي و ساده و بدور از عشق باشه قابل تحمل


     نيست و ميتونه عاقبت بدي هم داشته باشه


    ولي همين حرکت با اينکه زيبا نميتونست باشه با احساسات پاکمون وزندگي عشقولانمون قابل تحمل هست هيچ


    خيلي هم شيرينه


    من از طرف اونم ميگم به خدا شيرين بود


    پس هميشه سختيها با عشق آسون و قابل تحمل ميشن و به همان اندازه شيرينيها در زندگي خالي از عشق


    کمتر احساس ميشن


    پس حالا ديگه باور کنين که


    ميتونيم از خوردن سيلي هم لذت ببريم


      


    نظرات شما ()

  • + تنهايي من

  • نويسنده : دل خسته هاي پنهان:: پنجشنبه 19/11/1385 ساعت 1:0 صبح

     



     


    نظرات شما ()

  • + زندگي برگ

  • نويسنده : دل خسته هاي پنهان:: پنجشنبه 12/11/1385 ساعت 12:11 صبح

     



    تا به حال به زندگي يه برگ فکر کردين؟


    از يه تکه چوبي که زمستون خشکش کرده ميزنه بيرون


    بزرگ ميشه


    سبز ميشه


    زير سايه اش روي يه صندلي چوبي توي پارک


    عصر يه روز تابستون ميشينيم از عشق ميگيم


    از زندگي ميگيم


    از آينده . گذشته . الان


    تلخ و شيرين


    همه رو ميشنوه و راز دار حرفامونه


    همش تکون ميخوره و از حرفاي قشنگ لذت ميبره و تاييد ميکنه


    ولي ما چقدر بي رحميم وقتي که همون برگ توي يه غروب پاييز با صورت زرد و چر.کش ميميره


     زير پا لهش ميکنيم و از خرد شدنش لذت ميبريم


     


    نظرات شما ()

  • + اشک شوق

  • نويسنده : دل خسته هاي پنهان:: پنجشنبه 5/11/1385 ساعت 11:42 عصر

     



    تا حالا فکر کردين فرق خنده با گريه چيه؟


     آدما وقتي شاد هستن ميخندن وقت ناراحتي هم گريه


    ولي اين فرقشون نيست فرقشون اينه که خنده با همه زيباييهاش واسه کسي خوبه که در يک آن از چيزي شاد ميشه


    ولي اگه اين شادي بينهايت باشه خنده به گريه تبديل ميشه


    با اينحال تو سخت ترين غم ها هم گريه مياد سراغ آدم


    ولي چرا گريه کردن هم وقت شادي مياد هم غم؟


    حتما يه دليلي داره که خدا کاري کرده انسان دو عامل فوق العاده مهم رو با گريه بره تو حس


    خدا اينجوري به ما ياد ميده که تو شاد ترين لحظات زندگي شرايط سختو فراموش نکنيم


    بنازم به قدرتت خدا


    چقدر راحت به ما فرصت آدم شدن ميدي


    به ما ياد ميده که هيچ شادي هميشگي نيست


    به ما ياد ميده تو زندگي با شاديها قدر سختيهارو بدونيم و بر عکس


    بله اينه فرق خنده با گريه


    گريه تو شکل غمناک خودش خيلي چيزارو داره


    ولي خنده فريبنده و زود گذر


    پس بياين قدر چيزايي رو بدونيم که ابدي باشن يعني


    عاشق باشيم بجاي اينکه دوست داشته باشيم


     براي تک تک شما اشک شوق آرزو ميکنم


    نظرات شما ()